اگه احیانا" شما دیروز طالقان بودین و یه مینی بوس با 14 تا خانوم دیدید که از شعاع چند کیلومتریشون صدای دست زدن و اواز خوندن میومده همانا پوپک بوده و رفقاش ! اون مانتو شکلاتیه هم خود پوپک بوده! در این سفر پربار معنوی هم تمامی خوراکیهای مجاز و غیر مجاز شامل پفک از نوع چیتوز موتوری و غیر موتوری ، کرانچی ، پفیلا ، سالاد اولویه با سس اضافه ، انواع کوکو و کتلت و نان شیرمال را نوش جان فرمودن . همچنین چون ایشون – یعنی پوپک ، شخص شخیص بنده – اعتقاد دارن ترازو بسیار موجود بیشعوری است در پایان سفر بر خلاف دیگر سفرها خودشون رو وزن نکردن تا شرمنده خانواده نشن . رفقای ایشون هم از صبح ساعت 6 در مینی بوس در حال حرکت در حال رقص بودن تا زمان بازگشت . همچنین با پخش چند عدد موزیک قری مورد علاقه پوپک ایشون رو اغفال کردن و پوپک طفلی کار هرگز نکرده را انجام دادن و در مینی بوس درحال حرکت شروع کردن به حرکات موزون . فردا هم انشاالله و به امید خدا چند تا عکس میذارم براتون .فقط امیدورام شما آقایون خواننده وبلاگ اونایی نبوده باشین که به بهانه شستن عرق گیر ! و جوراب و قابلمه ردیف نشسته بودن کنار رودخونه و ما رو دید میزدن . چون اون موقع من میدونم و شما .
* میگم اگه شما ۲ سری لباس بشورین وبعد از چند ساعت به خیال اینکه اونا خشک شدن برین که جمعشون کنین بعد ببینین یه سوسک بی شعور داره روشون قدم میزنه ُ چیکار میکنین؟؟
.
.
.
دوباره شستمشون دیگه . ![]()
من کلا این فرمیم . تو هر دوره پیله میکنم به یه چیزی . یه دوره پوستم در اولویت قرار میگره . انقدر ماسک میزنم ، ماساژ میدم ، روزی ۲ بار گلاب میزنم به صورتم ، با آب یخ بهش شوک وارد میکنم ، ضد آفتاب عااالی میخرم و خدا تومن پولشو میدم ، دور چشمم رو ماساژ میدم و وقتی دوره اش تموم بشه واویلا دیگه به زور به صورتم صابون میزنم.
یه دوره کتابخون میشم . انقدر کتاب میخرم و قرض میگیرم که دیگه حوصله آشپزی رو هم ندارم و فقط یه بالش میزارم جلو تلوزیون و ولو میشم و دبخون .
یه دوره گیر میدم به ورزش و رژیم و رقص و پیاده روی به حد مرگ! ۳ بعد ازظهر ، خسته ، خواب آلو ، امید هوار میزنه من به تو نه نمیگم و منم عرق میریزم!
حالا از اون دوره هاس که پیله کردم به عرفان و ماورا و این حرفا ! همه اش اثرات این فیلم رازه ! حالا کسی کلاسی ، کتابی ، چیزی سراغ داره معرفی کنه پی لیز !
پ ن : از اثرات The Secret همین بس که الان آقای نامه رسون نشسته هی این چاییش رو هرت میکشه و من هی لبخند میزنم. لامصب لیوانشم خیلی بزرگه!
دیشب سینما و ماورا مستند راز محصول ۲۰۰۶ استرالیا رو پخش کرد . مستند جالبی بود در مورد رابطه جاذبه قوی که بین تمام کائنات در جهان هستی وجود داره و اینکه بین ذهن و فکر ما و اتفاقاتی که در زندگی رخ میده رابطه وجود داره . اینکه که اگه در مقابل چیز بدی خیلی زیاد مقاومت کنیم اون هم مقاوم تر میشه و بر عکس اگه چیزی رو که بخواییم زیاد درباره اش فکر کنیم و ملکه ذهن بشه حتما اتفاق میفته . تا ۱۱:۳۰ شب با جونیر نشستیم پای برنامه و صحبتهای دکتر جلالی رو گوش کردیم . بعدش نشستیم و کلی فکر کردیم که تا به حال چه چیزهایی تو ذهنمون بوده که اتفاق افتاده ودیدم لیست داره خیلی بلند بالا میشه . بعد قرار شد بیه لیست تهیه کنیم از چیزایی که داریم و شاکریم . اونم خیلی بلند بالا شد . سلامت ، خانواده ، همسر خوب ، شغل خوب و... درباره نداشته ها هم اصلن فکر نکردیم . بعدش نوبت به لیست آرزوها که اونم خیلی طولانی شد و قراره هر روز بهش فکر کنیم . نتیجه این شد که امروز صبح دو تا یی شنگول از خواب بیدار شدیم و جونیر بعد از یه خمیازه طولانی گفت بهههههه چه روز خوبیه . تو اداره هم با لبخند وارد شدم و کلی تحویل گرفتم همه رو حتی اون بچه پرروی پاچه خار؟!! رو که چند وقته اومده اینجا ، طوری که اومد و گفت خانوم ... چی شده همش میخندین؟؟؟
پ ن : حالا باید نگرش دارم. همچین بی پایاینم نیست .
لیلا و کتی عزیز لطف کردن منو به بازی تاثیرگذارترین ها دعوت کردن . نمیدونم گفتن اسم چند نفر درسته یا نه ؟ چون تو زندگی ۳۰ ساله یه آدم ، خیلیها بودن که تو لحظه اومدن و رفتن اما تو همون یه لحظه تاثیر زیادی گذاشتن تو خیلی تصمیم های آدم . اما اینو خوب میدونم پدرم تاثیر خیلی خیلی زیادی رو شخصیت من گذاشته . پدرم کسی بود که به من یاد داد که هیچ وقت هیچ وقت زیر بار زور نرم ، کتاب بخونم، مجله بخونم ، شعر بخونم ودرس خوندن رو در اولویت قرار بدم . همینطور یادم داد همیشه خوش نام باشم و از خودم خاطره خوب به جا بذارم . این آخری شاید بزرگ ترین درسی باشه که گرفتم .
مامانم هم خیلی تاثیر داشته بدون شک ،هر چند تو نوجوونی مدام در حال بحث و کل کل بودیم با هم ، و تو خیلی چیزا توافق نداشتیم و در خیلی موردها تعریف هامون با هم فرق میکرد اما بعد از اون دوره شدیم ۲ تا دوست . صبوری رو بهم یاد داد و جوونی کردن و لذت بردن و زندگی کردن و خیلی چیزای دیگه در مورد رابطه با همسر .
۱ آدم دیگه ای بود که تو زمان بودنش بهم اعتماد به نفس داد ، بهم فهموند که استعداد خوبی تو زبان دارم ، تو برنامه نویسی و تو همکارها و هم سن های خودم تک هستم )من نمیگم که ، اون میگفت . اما خوب بعدش همون آدم یه تاثیر وحشتناک هم روم گذاشت و پدرم رو درآورد اساسی.
نمیشه از جونیر نگفت . بدون شک بیشترین تاثیر رو تو چند سال گذشته اون روم داشته . آرامشم رو واقعا مدیون اونم . چهره آرومم ، لبخندی که بیشتر وقتها رو لبامه ، مدارا کردن و خیلی چیزای دیگه رو مدیون اونم . اصلا حضور این آدم تو ندگی من لازم بود که من از اون دختر زبون دراز کله شق تبدیل بشم به یه زن منطقی که زبون آدمیزاد سرش میشه !
شاید روزی برسد که تو باشی ، آن روز دلم نمیخواهد در سرزمینی بزرگ شوی پر از حسرت . حسرت شادی و فریادهای کودکانه . حسرت فریادهای شاد از اعماق وجود . حسرت رنگهای شاد. حسرت جوانی و تازگی . حسرت شیطنت . .حسرت زیباییهای عالم . حسرت بوسیدن و در آغوش کشیدن معشوق در خیابان آرزوها . حسرتی که من و ما داشتیم . حسرت دوچرخه سواری در خیابانی خلوت با کفشهای کتانی سرخابی و موهای خرگوشی . حسرت ایستادن در باد و پریشان کردن موهای بلند . حسرت قدم زدن در کوچه ی پهن پر درخت با امنیت خاطر . حسرت امنیت که میگویم میدانی چیست ؟ این است که قدم بزنی و بدوی و شادی کنی و کسی به خودش اجازه ندهد نام اندامهای تو رو غلیظ و با شهوت به زبان بیاورد . حسرت امنیت که میگویم این است که مجبور نشوی چون من مقنعه ای بلند بر سر کنی که بپوشانی زیباییهای را که خدایت آفریده . دختر کوچولوی نداشته من . به خودم قول داده ام اگر روزی بیایی ، دستان کوچکت را در دستانم بگیرم و تورا ببرم از این قفس . قفسی که نمیخواهم چون من روزهای شاد کودکیت یکی یکی بروند و بعد حسرتش بماند بر دل کوچکت .
۱-برای یکی از آشناهای ما 3 تا کارت سوخت اومده . یکیش مربوط میشه به ماشینی که سال 65 داشته و بعد فروخته ! اما نیروی انتظامی مدااام از طریق رسانه ها چنین چیزی رو تکذیب میکنه . یه آشنای دیگه قسم میخورد که کسی رو میشناسه که کارت رو دستکاری می کنه با 50 هزار تومن طوری که همیشه شارژ باشه . نیروی انتظامی اینم تکذیب میکنه. از اون طرف تبلیغ پشت تبلیغ که از اول خرداد بنزین فقط با کارت هوشمند ، اونور قضیه رو که نگاه کنیم هنوز یکی دو میلیون نفر کارت دریافت نکردن ، خیلی از جایگاهها مجهز به دستگاه نستند و چند تا جایگاه هم که من خودم دیدم دستگاهشون خراب بود و کارت رو نمیخوند . از اون طرف وقتی تو روزنامه ها میخونم که چه هزینه ای شده برای این کار مخم سوت میکشه و فکر میکنم واقعا این کار لازمه و آیا این روش جواب میده ؟؟ از اون طرف یاد شب شیشه ای میفتم که " توکلی " مهمانش بود و به حرفای مسخره اش و ادعاهای عجیبش که ما ماشین نداریم و پسرم موتور وسپا داره و برای عید با مینی بوس رفتیم کاشان – برای صرفه جویی در هزینه - و مردم باید در مصرف بنزین صرفه جویی کنن آی حرص میخورم آی حرص میخورم .
۲- از بین شماها که اینجا رو میخونین کسی هست رفته باشه گلابگیری کاشان؟ اگه رفتین کجا رفتین ؟ کاشان ؟ قمصر یا نیاسر ؟ ساعت چند اونجا باشیم خوبه که چیدن گلها رو ببینیم ؟ شلوغ میشه ؟ جای پارک پیدا میشه ؟ کلا چه جوریاس ؟ به همه جور اطلاعاتی نیازمندیم شدید !
۳-1 سوال ، شمایی که خواننده نوشته های پوپک بودین تا به حال چی در مورد من فکر میکنین ؟ در مورد خودم شخصیتم و خلاصه چه تصوری از من دارین ؟ دوستان عزیزی که خودشون میدونن کین ! همون اکیپ دور میز خانه هنرمندان شما هم تقلب نکنین و تصور واقعی فعلی و قبلی تون رو بگین پی لیز .