دوباره چند روز سخت و پر استرس داشتيم كه گذشت . دوباره سونو و دوباره حجم مايع كمتر از نرمال . دكترم پيشنهاد كرد سونوي بيوفيزيكال انجام بدم . سونوگرافي مسخره گفت بيوفيزيكال انجام ميدن اما نميدونم چه غلطي كردن . يه سونوي مسخره و نمره ۶ از ۸ و دوباره استرس استرس استرس . دكترم با ديدن سونو گفت كه دو راه داريم :۱- ختم حاملگي ، كه احتمال بروز مشكل جدي براي بچه هم هست ۲- تكرار سونو . دكتر اكرمي كلي وقت گذاشت و بادقت سونو كرد و نوار قلب گرفت و درنهايت نمره ۱۰ از ۱۰ رو داد و گفت همه چي نرماله . تو سونوي قبلي AFI=6.5 بود اما دكتر اكرمي گفت AFI=9.5 . به دكترم كه زنگ زدم باورش نميشد . كلي خوشحال شد . كلي بهم دلداري داد و ازم قول گرفت كه ديگه اونجوري مثل ديروز گريه نكنم . امشب بعد از چند شب داريم آرامش رو تجربه ميكنيم . تو اون لحظه هاي سخت كه دراز كشيده بودم روي تخت سونوگرافي يه مرتبه يه آرامش عجيبي پيدا كردم . يه مرتبه طپش قلبم كمتر شد و حس كردم خدا همين نزديكيهاست . هرچند ...هرچند من گاهي فراموشش ميكنم اما مطمئن شد اون هست و نزديك نزديك من مواظب منه . اون لحظه براي همه دعا كردم . همه اونايي كه بچه ميخوان ، اونايي كه كوچولوهاي مسافر دارن ، اونايي كه كه كوچولو هاشون به دنيا اومدن ، اونا كه بيمارن ..براي همه . پروردگار من . ازت ممنونم . آرامش امشبم رو از تو دارم . خودت نگهدار كنجد باش . خودت مواظبش باش تا اين چند هفته هم بگذره . اميد من فقط به توست
قضیه اینه که این کنجد عزیز که تا یکی دو هفته قبل سرش به کار خودش گرم بود و هیچ اذیتی برای من نداشت یه مرتبه تصمیم گرفت مامانش رو یه کم اذیت کنه که بفهمه حاملگی همچین بی دردسر هم نیست ! نخواستم بیام اینجا چیزی بگم چون دوست نداشتم ناراحتیم منعکس بشه . اما حالا که همه چی خوبه میگم . چند هفته پیش سونوگرافی نشون داد که حجم مایع آمینوتیک در حداقل نرماله . بعد از چند روز و تکرار سونو دیدم حجم مایع از مقدار نرمال یه کم پایین تر اومده .دکترم یه کم نگران شد و برام یک هفته استراحت مطلق رو تجویز کرد . توی اون روزها هر فکر بد و مزخرفی که فکر کنین اومد سراغم . اگه حجم مایع خیلی کم بشه ، اگه بچه رشد نکنه ، اگه وزن نگیره ، اگه زود به دنیا بیاد ، اگه ریه هاش کامل نشده باشه و هزار تا اگه دیگه . بعد از چند روز که من واقعا از جام تکون نخوردم و فقط استراحت کردم و تا تونستم مایعات مصرف کردم مقدار مایع به رنج نرمال رسید اما بازم دکتر تاکید کرده که تا میتونم استراحت کنم . گاهی وقتها اون فکرای بد میان سراغم اما سعی میکنم از خودم دورشون کنم . تو اینمدت چندبار خواستم با بچه ها تماس بگیرم و دردل کنم . اما فکر کردم اونا هم ناراحت میشن . امروز هفته ۳۴ رو شروع کردیم من و کنجد . این چند هفته هم بگذره دیگه من یه نفس راااااحت میکشم .