تبليغاتX
پوپک

رادين

رادين كوچولو ، پسرك من و جونير روز پنج شنبه ۱۸ بهمن قدم به اين دنيا گذاشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 22:17  توسط پوپک  | 

آخرين روز دونفره بودن ما

سلام رفيق و همخونه من . اين ماه بهمن چقدر شيرينه براي من . امروز تو ۳۴ ساله ميشي . پس فردا من ۳۱ ساله ميشم . فردا هم ... فردا ؟؟؟ آره .همين فردا اولين برگ از فصل جديد زندگي من و تو ورق ميخوره . كنجد كوچولويي كه ۹ ماه انتظارش رو كشيديم و با هر حركتش قند توي دلمون آب شد و با آرامشش قلبمون فرو ريخت كه چرا آرومه ، فردا قدم به اين دنيا ميذاره . نميتونم تصور كنم زندگيمون چه جوري ميشه . اما هرجور كه بشه بدون من بهت محتاجم . به اون شونه هات كه هميشه تكيه گاهم بوده ، به دستهات كه هميشه پشت من بوده و به نگاهت كه هميشه به من آرامش داده محتاجم . نميدونم اين مرد كوچولو قراره رقيب عشقي من باشه يا تو ، اما ميدونم هرچي باشه براي من بعد از تو خواستني ترين موجود روي زمينه . اين راه رو با هم شروع كرديم و با هم ادامه ميديم . كمك كن . دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 15:0  توسط پوپک  | 

ميدونم خيلي زودتر از اين بايد يه خبري از خودم ميدادم . اين بي خبري رو يه كمش رو بذارين به حساب جابجايي كامپيوتر خونه و نداشتن سيم رابط و خلاصه در دسترس نبودنش و يه كمش رو به حساب تنبليهاي من كه با وجود تلپ بودن تمام آخر هفته ها تو خونه مامان اينا اونجا هم سفت بودن  كيبورد رو بهونه كردم و چيزي ننوشتم . اما اينجور وقتها بدونين بي خبري خوش خبري ! ما يعني من و كنجد فعلا در صحت و سلامت به سر ميبريم . سه هفته هر دوشنبه ۴ ساعت تو مطب دكتر اكرمي چرت زديم و از سرما لرزيديم و كلي استرس كشيديم اما درنهايتش با يه جواب خوب راهي خونه شديم . فعلا همه چي خوبه و حال روحي منم عاليه و ديگه دارم شمارش معكوس رو براي اومدن شازده پسر شروع ميكنم . تنها چيزي كه اذيتم ميكنه اين روزهاي آخر ، بيخوابيه . از ساعت ۴  و ۵  صبح بيخواب ميشم و حسابي كلافه ميشم . شانس آوردم از ۳ هفته پيش مرخصي استعلاجي گرفتم وگرنه با اين كمبود خواب و اين اخلاق محمدي نميدونم اداره و خرده فرمايشهاي خانوم "ك " رو چطور ميخواستم تحمل كنم !

خودم رو با كتاب خوندن و فيلم ديدن مشغول ميكنم . موزيك گوش ميكنم و البته دلي از عزا در ميارم . اينه كه تا اين لحظه ۱۸ كيلو اضافه وزن داشتم ! ۵ كيلوش خيلي ناگهاني اضافه شد . هر روز كلي جلوي آينه رژه ميرم و فكر مينم تا عيد چقدرش آب مبشه كه من بتونم خوش تيپ و  ماماني بشم برم عيد ديدني ؟

تاريخ زايمانم هفته آينده معلوم ميشه . خانوم دكتر كه ميگفت تا حالا هر كس رو فرستاديم براي زايمان بدون درد كارش به سزارين كشيده چون به خاطر بي حسي و نداشتن درد هيچ همكاري انجام ندادن و روند زايمان طولاني شده و به سر بچه هم كلي فشار اومده . خلاصه گيري افتاديم هااا . نمدونم كشوراي ديگه اوضاع چه جوريه .

برام دعا كنين و انرژي مثبت بفرستين

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 10:16  توسط پوپک  |