تبليغاتX
پوپک

فرقي كه  24 تير امسال با سالهاي ديگه داره اينه كه يه پسر كوچولوي شيطون به جمعمون اضافه شده .  يه پسر 5 ماه و  يك هفته اي ! البته فكر كنم فراموشت شده . چون با فوت پدرت مشغله فكري زيادي داري و كارات هم خيلي زياد شده و شبها دير ميايي . از صبح هم كه چند بار با هم صحبت كرديم چيزي نگفتي . حالا شايد تا شب كه برميگردي خونه يادت بياد . يادت هم نيومد مهم نيست . مهم اينه كه هستي ، نفسهاي گرمت هست ، چشمهات كه آرامش ازشون ميباره هست  و دستات كه هميشه حامي منه هست . همين خوبه . براي من فقط بودنت كافيه . چهارمين سال همخونگيمون مبارك رفيق . دوستت دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:14  توسط پوپک  | 

* دارم سريال پاتوق رو ميبينم . دو تا خانوم ، يكي مسن و يكي جوون از خونه قهر كردن و اومدن پاتوق . جوونه ميگه چون شوهرش مخالف كاركردن و كلاس ورزش رفتنشه قهر كرده ! مسن ه ميگه ميخواي بري سركار ؟؟ من كه يه عمر از همه زودتر بيدار شدم از همه ديرترخوابيدم بازم كارام ميمونه . تو ديگه ميخواي چيكار كني ؟

* بازم پاتوق ميبينم . آرزو به اميد ميگه تو در اين خانواده چي ديدي ؟ اميد با لحن متفكرانه ميگه : مادري كه اگه دست خودش باشه دوست داره بشينه توي خونه به بچه اش ديكته بگه !

*آقا برادرشوهر ناتوان ذهنیش رو آورده خونه خودش . برادر زخم بستر میگیره . دکتر به به آقا میگه مراقبش باشین . آقت نگاه بدی به خانوم میندازه . بعد از رفتن دکتر به خانوم میگه آخه بی انصاف من که سر کارم تو مراقبش باش یا دیگه نرو سر کار که بتونی به کارای برادرم و خونه برسی!

*خانوم سوسن طاقديس مهمان برنامه خانواده اس . خانوم مجري با يه لبخند ژوكوند ميگه شما با اين همه مشغله تونستين به امور خانواده و وظايف مادريتون برسين و ازشون غافل نشين ؟ خانوم طاقديس خيلي جدي ميگه من نميدونم اين وظايف مادري كه همه نگرانش هستن يعني چييييي ؟؟  مرسي سوسن جون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 14:41  توسط پوپک  | 
باورم نميشه كنجد فسقلي امروز ۵ ماهه شد . رادين

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:10  توسط پوپک  | 

وقتي توي هواي شرجي آمل و اون هواي دم كرده و سنگين سالن عروسي پسرك گرمايي عرق ميريخت و آب بينيش با اشك چشمش قاطي شده بود و ناله ميكرد رفتم نشستم رو كناپه كنار در كه شيرش بدم تا آروم بشه و بخوابه خانومه اومد يه  جوري نگام كرد انگار لختم و بعد گفت آقايون اون روبرو ميبيننت مثل يه پلنگ پريدم بهش كه هييييييييچ مهم نيست !اصلا اشكالي نداره! خيلي بد گفتم ؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 8:0  توسط پوپک  |