1-عاشق روزاي پاييزي هستم كه تمام درو پنجره ها بسته ان ، صدايي نمياد ، فقط خودتي و سكوت خونه ، يه آفتاب كم جون هم بتابه و تو هم چايي نسكافه اي چيزي مزه مزه كني و فيلي ببيني و كتابي بخوني .
2-ميخوام اينجا فقط پوپك باشم ،از خودم بگم ودلم و خواسته هام وآرزوهام اما گاهي نميتونم و اينجوري ميشه كه يه مامان پوپك ميشم . مامان پوپكي كه گذر لحظه ها رو باور نميكنه و هرچي فكر ميكنه ميبينه بازم نميفهمه اين روزها كي و چه جوري انقدر زود گذشتن و رفتن كه مرخصي اش 3 ماه ديگه تموم ميشه و پسرش چندوقت ديگه 1 ساله ميشه ؟
3- ورزش يه درميون ادامه داره . من از 63 پايين نيومدم كه نيومدم . كي ميشه اين شكم قلمبه بره تو ؟ دسته هخاي گلدون آب بشن ؟ پوپك باربي بشه ؟ جيگر بشه ؟ عسل بشه ؟!!!!
4-اين روزا بيشتر از هميشه جونير رو دوست دارم و بيشتر از هميشه هم باهاش دعوا ميكنم! فعلا دو روزه كه دارم رو خودم كار ميكنم سيم هاي مغزم اتصالي نكن. جونير ميگه مال خستگيه ، مال بچه داريه ، مال بزرگ شدن رادين و شيطون شدنش و .. اين چيزاس . خدا كمك كنه.خوبه سركار نميرم بگم مال گيردادنهاي رئيس كوچيكه اس.
5- آها شما خانوم " خ . ح "، رفيق قديمي من ، دعا كن نيام اداره . اول جفت چشمهات رو با دستهايخودم درميارم بعد ميدن با خونت رو درو ديوار بنويسن "صلح طلب خنگ" . به من تيكه ميندازي؟؟؟؟!!!
6- من هربار بايد بگم به پسرم سر بزنين ؟ گفته باشم پسر ما سيده . جدش هم خيلي معروفه ! آه ميكشه ميگيره هاااا . از ما گفتن.
پراكنده !
روزها و شبها جمله هاي زيادي رو تو ذهنم ميسازم و مرتب ميكنم و اماده ميكنم كه اينجا بنويسم اما نميدونم چرا بيشتر وقتها اين اتفاق نميفته . رادين عاشق كامپيوتر شده و تازگيها Power رو كشف كرده و تا ميام كار كنم تق ميزنه كامپيوتر رو خاموش ميكنه . گاهي كه تو رورئك ميذارمش و ميام ميشينم اينجا مياد گردن كج ميكنه با دو تا دستاش پاهام رو ميگيره و سعي ميكنه خودش رو بكشه بالا . بغلش كه ميكنم انقدر ميزنه رو كيبورد و موس كه من مجبور ميشم بيخيال نوشن بشم .چند روز پيش چنان زد تو سر موس كه يا كار نميكرد يا با هر حركتش كلي پنجره باز ميشد . حالا هم خوابيده ديدم فرصت خوبيه بيام اينجا هرچند تمام جمله هاييي كه تو ذهنم بود يا پاك شدن يا تاريخ مصرفشون گذشته .
ديدين پاييز يهويي شروع شد ؟ تا چند روز پيش انگار هنوز تابستون بود . اما دوسه روزي هست كه پاييزشده هموني كه بايد باشه. تو جاده هراز درختها با برگهاي زرد وقرمزشون حسابي دلم رو بردن . چقدر تو ماشين ياد روزاي دونفري بودنمون و سفرهاي آخر هفته مون افتادم .
اين روزا هر كي ميبينه منو و متوجه ميشه مرخصي گرفتم كلي تعجب ميكنه . معمولا يه وااااااااااااااااااااا؟ تا كيييييييييييييي؟ هم دنبالش ميگه . بيشتر اين آدمها از فاميلهاي درجه يك خودم هستن كه قبل ميگفتن آخي ميخوا برگردي سر كار ؟ بچه گناه داره بره مهد كودك. والله من موندم تو كار ملت .
از ديروز ورزش رو شروع كردم. ورزش به همراه رقص .البته اگه پسركوچولو بذاره . چون ديروز فكر ميكرد دارم باهاش بازي ميكنم. با روروئك دنده عقب ميرفت و ميومد ميكوبيد به پاي من. موقع درازو نشست كه هي هلش دادم عقب هي اومد.طرف من. خلاصه داستاني شد.
چندوقت پيش داشتم برگه هاي مربوط به بيمارستان رو زيرو رو ميكردم ديدم نوشته نوزاد از 6 هفتگي به بعد ميتونه بدون خوردن شير تا صبح بخوابه. بعد يكي دو تا كتاب خوندم ديدم اونجا هم نوشته بهتره بچه ها عادت كنن شبها شير نخورن . حتي اگه گريه كنن هم تا يك هفته عادت ميكنن. به دكتر رادين گفتم گفت آزارش نده. بذار راحت باشه. منم كه دللللرحم . ميگم بخور نوش جونت ! اما يه تصميم جدي گرفتم و اونم اينه كه شبها تو اتاق خودش بخوابه. چون ميبينم دارم شديدا بهش وابسته ميمش . واين خيلي بده . هم براي من هم براي خودش .
به وبلاگ رادين سر بزنين .
از اول صبح با ور غرغروي پوپك بيدار شدم . كش و قوس اومدم ، رفتم زير پتو ...نچ نشد . بعد گير دادم. چرا در ديزي بازه چرا دم خر درازه ؟؟ چرا زوار ميز كامپيوتر كنده شده ؟ چرا يكي از صندليهاي ميز نهارخوري شكسته ؟مبلهامون چقدر زشتن ؟ تي وي و ميزي شر دوست ندارم . اصلا ديگه از اين خونه خوشم نمياد . واااي چرا رادين غر ميزنه ؟ جونير زوار رو درستش كرد . صندلي رو هم كه قرار شد عصر ببريم تعمير . كم مونده بود راننده وانتي رو كهداد ميزد " ميز و صندلي ميخريم" رو صدا كنه بياد مبلها و بفروشيم ! شانس آورديم كه رادين تو بغلم خوابيد . بعد ديگه از خونه خوشم اومد . عصرش دوباره اخلاق سگي خودش رو نشون داد. يه هوار سر رادين كشيدم كه پامو له كردي با اون روروئكت پسر ! بع نشستم به تحليل اتفاقت چند روزه كه ببيينم چم شده بود؟ آخرش جونير گفت مال غذا نخوردنه جانم !