تبليغاتX
پوپک

با یه لحنی که دلم میخواد کله اش رو بکنم میگه " بششش چایی نمیدی؟" بدون اینکه نگاش کنم میگم نه. با ترحم میگه آخی تشنه اش میشه که میگم خوب آب میخوره. وقت خواب بعد از ظهر میگه متکا زیر سرش نمیذاری ؟ میدونم اگه ۲ ساعت هم براش توضیح بدم که پزشکها میگن تا ۲ سالگی زیر سر بچه بالش نذارین باز هم اون حرف خودش رو میزنه بنا بریان فقط میگم نه . خواهر شوهر بزرگه میگه از نوزادی همینطوری عادتش داده. مشکلی نیست. عصر میگه قربونت برم اگه بچه خواست بره تو اون اتاق یه کلاهی چیزی سرش کنه. دیگه خودم رو میزنم به نشنیدن و اون هی جمله اش رو تکرار میکنه و من زل میزنم به تلوزیون. بعد میگه یه چیزی به پهلوش ببند نچاد. بازسکوت. جونیر داره چیزی میخوره. رو میکنه بهش میگه یه  ذره اش رو بریز تو حلق بچه . سکوت میکنه و محلش نمیذاره . موقع بیرون رفتن میگه یادت نره کلاه سرش کنی . یه نگاه معنی دار بهش میندازم و کارخودم رو انجام میدم. تو ماشین میگه قربونت مراقب بچه باش محکم جلویدهنش رو با شال ببند سرما نخوره . باز خواهر شوهر بزرگه میگه شال داره. دوبارهمیگه پتو براش برنداشتی ؟ دیگه این بار مادر شوهر میگه هوا خوبه . خیلی دلم میخواست مراسم شستشو و پهن کردن تو آفتاب را روش انجام بدم و بگم خانوم محترم ،دایه مهربانتر ازمادرمن بیشتر از شما نگران بچه  خودم هستم اما فکر کنم همون سکوت معنی بیشتری میده. فقط نمیدونم چرا متوجه نمیشه این محل نذاشتن یعنی بی احترامی و اون که سن مادربزرگ منو داره چرا نباید احترام خودش رو حفظ کنه.

پ ن ۱: حتما فهمیدین فرد مورد نظر مادرشوهر و خواهر شوهر نمیابشند.

پ ن۲- فرد موردنظر در عید نوروز هم به طاق کوبانده شده اما عبرت نمیگیره.

پ ن ۳- ناتالی تو خوب درک میکنی دیگه ؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 18:32  توسط پوپک  | 

وقتی ناتالی در پست جبر و اختیارش گفت "ادهای ایرانی " ، اصطلاحش به دلم نشست. ماه رمضان و محرم این اداها بیشتر و بیشتر می شوند.  نمونه بارزش آقای "غ" که تمام سال ودکا و ویسکی می نوشد ، بعد کربلا و مکه رفتن و نماز خواندنش به راه است ، رمضان و محرم هم لب به می نمی زند. محرم آش نذری می پزد و در خانه اش کیک و شیر دست مردم می دهد و تا چند سال پیش قمه هم میزد. نمیفهمم این آدم ها را. بالاخره یا این وری یا آن وری . شاید  اشکال از من است و حق با انها. چند سالی هست که قید مسلمانی نصفه ونیمه را زده ام ، اما میبینم که ادم های دور و برم که مدعی مسلمانی هستند و یک لچک روی سرشان میگذارند زلفشان و دم مویشان دیده می شود ، جلوی مرد نامحرم !!! قر کمر هم می آیند و یک ماه از سال هم سالک و عارف و نمازخوان می شوند و به من به چشم آدم کافر نگاه می کنند و گاهی هم با تعجب می پرسند " لاک زدی؟؟؟  مگه روزه نمی گیری و نماز نمیخونی ؟" و در برابر "نه " محکم من لب میگزند و ابروهایشان میپرد آن بالا بالاها . به این نتیجه رسیده ام که با این آدمها نباید بحث کرد . چاره سکوت است البته اگر دست از سرت بردارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 12:10  توسط پوپک  | 

وقتی که رسانه ملی اعلام کند نیروهای استشهادی قدس از دانش آموزان برای اعزام به غزه ثبت نام میکند ، وقتی ببینی دانشجویان مملکت تحصن کرده اند که زود باشید ما را به غزه بفرستید که بجنگیم ، وقتی نمایندگان ملتت اعلام امادگی کنند برای رفتن به غزه ، وقتی یادت می آید همینها صدام را قهرمان ملی نامیدند و درمرگش عزا داری کردند ، آخر تو بگو ، توباشی باز هم دلت برای مردم فلسطین و غزه میسوزد ؟ هر چند که بدانی اینها هم قربانیان حکومتها و قدرتها هستن؟

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 21:25  توسط پوپک  | 

رادین نشسته تو بغل مامان و نق میزنه. مامان براش میخونه پیشی مال کی ؟ پیشی مال من ؟ با تعجب نگاهش میکنم و میگم به به . پارمیدا رو هم حتما بلدی ؟ میگه آره و ریتم میگیره وای وای وای پارمیدای من کوش ؟ وای وای وای میرم از هوش !! میگم اوکی . اینو کی خونده ؟ خیلی جدی میگه ساسی مانکن !!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 19:57  توسط پوپک  |