تبليغاتX
پوپک

آخرین روز کاریه سال ۸۷ ، اولین سالیه که هفت سین نمیچینیم و خونه نیستیم. راهی اصفهانیم فردا. نوروز همگی پیشاپیش مبارک. با یه عالمه آرزوی خوب برای همه شماهایی که تو این مدت اومدین و شدین سنگ صبورم. تا بعد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:9  توسط پوپک  | 

فکر کن امور مالی به جای ۲ زده ۵  به همین راحتی عیدی من رفته تو یه حساب دیگه . حالا ۴ روزه من میرم بانک هی میگم چی شد ؟ چی شد ؟ بعد از ۴ روز تازه میگن یه نامه بنویس. دیگه تمام کارمندهای  جدید بانک هم منو  میشناسن و منم کللی با همه آشنا شدم !  ایششش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 10:46  توسط پوپک  | 

نشستم توسرویس . خانوم "ص"میگه خدا زنده نگهداره همه شوهرهارو. اماخودمونیم نه نبودنشون رو میشه تحمل کرد نه بودنشون رو. وادامه میده اگه یه شب نباشن آدم نمیتونه طاقت بیاره. اماوقتی هستن هم غیرقابل تحملن . فقط تونستم تو دلم بگم جل الخالق .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 22:14  توسط پوپک  | 

راحت تر از اونچه که تصور میکردم با شرایط فعلی کنار اومدم . صبح ها راحت بیدار میشم و بدون خواب بعد از ظهر  تا آخر شب دوام میارم و فعلا هم اخلاقم خوبه !! تو اداره هم وقتی رفیق قدیمی از دست خانوم "ک" حرص میخوره بهش میگم نمیدونم چرا مثل قبل از دستش عصبانی نمیشم. انگار هنوز آستانه تحملم بالا هست و اعصاب و روانم کامندی نشده !! کارها رو شروع کردم اما انگار مغزم هنگ کرده و خیلی چیزها رو فراموش کردم . پسرک پیش مامان ه میمونه و بهش خوش میگذره. بهتره بگم خانواده کوچک ما فعلا تلپ شده خونه مامان و بابا . احتمالا پسرک تا چند ماه دیگه هم اونجا خواهد موند و  شاید بعد مهد رو تجربه کنه. کلا اوضاع خوبه و بوی عید هم که داره میاد و قلب منم هی تالاپ و تولوپ میکنه برای عید و وقتی یاد خرید و سفر و اینا میفتم به خصوص با یه عدد پسرک که کلی دلبر و بلا شده و سختیهاش داره کمتر و کمتر میشه دیگه تو قلبم پروانه میلوله !! حال کردین ابراز احساسات رو ؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 9:49  توسط پوپک  | 

بعد از ۱۳ ماه برگشتم و نشستم پشت میزم . سخته دوری از پسرک هرچند پیش مامان خیلی بهش خوش میگذره . اما باز هم دلم گرفته قد یه دنیا

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 9:37  توسط پوپک  |