تبليغاتX
پوپک -

وسط همه ریخت و پاش ها و کارتن ها که هی پر میشن و چسب کاری میشن هی میلوله تو دست و پامون و چسبها رو میکنه و کارتن ها رو خالی میکنه و با هرچی که خودش دوست داره پرمیکنه . با دایی جانش میفرستیمش بره و بعد شبیه دو تا تراکتور میشیم. شب بعد از یک ساعت بای بای با همه و بوس فرستادن میبرمش تو اتاق و هی میخوابه و سرش رو بلند میکنه و در رو نشون میده و من با رعایت هر چی اصول روانشناسی که بلدم براش توضیح میدم که وقتی شب به خیر گفتی و بای بای کردی و بوس فرستادی دیگه حتما باید لالا کنی. بعد از یک ساعت که گردنم یه وری مونده و دستم سوزن سوزن شده خوابش میبره. حالا که خودم میخوام بخوابم از بدن درد نمیتونم . چشمم سنگین که میشه بیدار میشه. شیر میخوره ، میخوابه ، بدیار میشه ، آب میخوره ، میخوابه ، بیدار میشه نق میزنه ، اروم نمیشه ، دوباره از اول.... دیگه دلم میخواد سرم رو بکوبم تو دیوار ، یا شایدم اون طفلکی رو!! خسته میشم شروع میکنم غر زدن و بد وبیراه گفتن به خودم . میخوابه . میخوابم . تو خواب نق میزنه. از خواب مبپرم . میگه اه ه ه ه ه ه ه  .خیلی کشداااار. میفهمه . گریه میکنه. بوسش میکنم . میخوابه. حالا نه من خوابم میبره . نه جونیر. ساعت شده ۴:۳۰. حس میکنم تا خوابم میبره ساعت زنگ میزنه و باید بیدار شم. چقدر خسته ام. چقدر خوابم میاد . چقدر عذاب وجدان دارم. نمیشه برای کسی هم درد دل کرد . وااااا جیوونی بچه . گناه داره. من چی؟؟؟ اخی بهش غر زدی ؟؟؟؟ آخییییی . پس من چی؟ من مادر بدی هستم ؟؟ من غرغرو هستم؟ من کم تحملم ؟؟ من صبر ندارم ؟ آره من بد بد بد هستم . امروز حالم از خودم به هم میخوره. اصلا دلم خواست بیاد تو وبلاگم بنویسم. وای به حال کسی که بچه نداره بیاد بگه عزیزم اینجوری نکن اونجوری بکن . آخ چقدر دلم ب غ ل گرم میخواد . که سرم رو بذارم رو شونه اش گریه کنم؟؟ چرا نیست ؟ آه ای هورمونهای لعنتی نکنه کار شماس؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 10:55  توسط پوپک  |