تبليغاتX
پوپک -

گفتیم حالا که پسرک با پدربزرگ و مادربزرگ رفته میهمانی بنشینیم و یک چایی و شکلات با خیال راحت -بدون مخفی کردن شکلات ها در هفت تا سوراخ - بخوریم که یادمان آمدامروز والاحضرت ۱۵ ماهه میشوند. گفتیم بنویسیم که چقدر عاقل و بلا و جگرطلا شده اند و وقتی دیروز مادر جانشان بعد از دوماه پاچه بزی بودن و شلختگی و ... که دست مادر کذت را هم از پشت بسته بودند به راحله جون افتخار دادند و رفتند آرایشگاه و بعد از ۲ ساعت به شکل یک هلوی پوست کنده آمدند منزل و موهایشان را سیخ سیخی و جینگولی کردند و آرایش ملایمی هم نمودند شازده هی از توی آیینه به مادربا شمایل جدید نگاه کردند و لبخند زدند و هی موهای مادر را نشان دادند و وقتی مادربزرگ پرسیدند "رادین موهای مامانی خوشگل شده؟" چنان خنده ای سر دادند و با زبان بی زبانی فرمودند "بعله"و ما چقدر ذوق کردیم که پسرمان اینهمه فهمیده شده . این بود انشای ما در یک روز تعطیل .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:57  توسط پوپک  |