قضیه اینه که این کنجد عزیز که تا یکی دو هفته قبل سرش به کار خودش گرم بود و هیچ اذیتی برای من نداشت یه مرتبه تصمیم گرفت مامانش رو یه کم اذیت کنه که بفهمه حاملگی همچین بی دردسر هم نیست ! نخواستم بیام اینجا چیزی بگم چون دوست نداشتم ناراحتیم منعکس بشه . اما حالا که همه چی خوبه میگم . چند هفته پیش سونوگرافی نشون داد که حجم مایع آمینوتیک در حداقل نرماله . بعد از چند روز و تکرار سونو دیدم حجم مایع از مقدار نرمال یه کم پایین تر اومده .دکترم یه کم نگران شد و برام یک هفته استراحت مطلق رو تجویز کرد . توی اون روزها هر فکر بد و مزخرفی که فکر کنین اومد سراغم . اگه حجم مایع خیلی کم بشه ، اگه بچه رشد نکنه ، اگه وزن نگیره ، اگه زود به دنیا بیاد ، اگه ریه هاش کامل نشده باشه و هزار تا اگه دیگه . بعد از چند روز که من واقعا از جام تکون نخوردم و فقط استراحت کردم و تا تونستم مایعات مصرف کردم مقدار مایع به رنج نرمال رسید اما بازم دکتر تاکید کرده که تا میتونم استراحت کنم . گاهی وقتها اون فکرای بد میان سراغم اما سعی میکنم از خودم دورشون کنم . تو اینمدت چندبار خواستم با بچه ها تماس بگیرم و دردل کنم . اما فکر کردم اونا هم ناراحت میشن . امروز هفته ۳۴ رو شروع کردیم من و کنجد . این چند هفته هم بگذره دیگه من یه نفس راااااحت میکشم .