از تو می گویم ...

- به مامانم میگه : دیگه نباید به من بگی تو. بگو شما ( مامانم هرگز هرگز بهش تو نگفته!)

- صدای دزدگیر ماشین میاد . میگه مامان فک کنم گربه داره ماشینمون رو میبره . فک کنم تو خیابون دزده میخواد ماشینمون رو ببره که آزیر میکشه . بعد رو به مامانم میگه : کلید ماشینمون باطریش خرابه. برا همین آزیر میکشه.

- تو جاده ایم . میگه : بابا یه جای خوبی نگه دار من یه جیشی بکنم .

-کله سحر بیدار شده و از تو اتاقش داد می زنه " پوپک یه دقه بیا کارت دارم" می رم تو اتاقش میگه : " دیدی چطوری صدات کردم ؟ مثل باباب بهت گفتم پوپک"

- یه بی ام و خیلی خوشگل تو کوچه پارک شده . پشتش هم یه پیکان . میگم ببین بی ام و چه خوشگله . یه نگاهی میکنه و بعد با یه حالتی میگه  " ولی من پیکان خیلی دوس دارم"

- بهش میگم مسخره بازی در نیار تو کوچه . ماشین میزنه بهمون . میگه مامان " مسخره کلمه بدیه. به جاش بگو ناقلا"

- چند دقیقه بعد از دعوامون اومده میگه " من از دست شما خیلی ناراحتم چون منو دعوا کردی"

- گیجه خوابه اما تحت تاثیر کتابیه که براش خوندم - من مسواک می زنم- میگه منو ببر تو دستشویی موساک (بر وزن مسواک)بزنم باکتری ها از دهنم بیان بیرون ."

- بابش از راه میرسه . ژست میگیره براش. میگم رفتارت خیلی بد بود. نباید به بابا سلام کنی ؟ چند دقیقه بعد با یه ژستی میره پیش باباش میگه : مثلا من باباتم. سلام پسرم . من از اداره اومده بودم خیلی خسته بودم . حالا بیا یه بوست کنم .

- داره خونه مادربزرگه میبینه. میگه ببین ماما . این حلزون الکی خودش رو تکون میده میخونه. یه آقای دیگه ای داره به جاش میخونه

- مامانم بهش میگه رادین سب زمینی میخوری؟ میگه برنج و خورش بده. من سیب زمینی میب زمینی نمی خورم .

صدااااااااااااا

آقایون خونه ما که معرف حضور هستند ؟ آقای بزرگ : جونیر -۳۶ ساله و آقای کوچک : رادین ۲ سال و ۷ ماهه . هر دوشون خیلی خوب و دوست داشتنی هستند و شکر خدا بزنم به تخته این شانس رو داشتم که خوبش نصیبم بشه  مشکلی که هست و تا حالا هرچی فکر کردم دلیلش رو نفهمیدم اینه که هردوتاشون برای انجام یا عدم انجام کاری انقدر صبر میکنن که صدای من از یه حدی بالاتر بره بعد انجامش میدن یا نمیدن . نگرفتین ؟ میگم براتون :

۱- رادین داره کار خطرناکی میکنه . از محیط دورش میکنم . با منطق و دلیل روشنش میکنم . هی میگم نکن. مادرنکن . عشقم نکن . نفسم نکن . جواب نمیده. صدام رو بلند میکنم جواب میده.

۲- یه تابلو روی میزه . ( مثلا دیگه ) . چند روزه اونجاست باید نصب بشه و تا حالا نشده . روش خاک نشسته. تمیزش میکنم . میگم اینو نصب کن . میگه باشه. چند روز میگذره من میگم نصب کن اون میگه باشه. میرم میخ و چکش میارم میذارم رو میز مگم نصب کن میگه باشه و از جاش بلند نمیشه . دوباره مجبور میشم از اون صداهه که گفتم استفاده کنم. صدا که چه عرض کنم جیغ بنفش . تابلو در عرض چند ثانیه نصب میشه.

حالا میخوام در مورد اون صدا یا جیغ بنفش توضیح بدم. وقتی از اون جیغ استفاده میکنم لرزش تارهای صوتیم رو حس میکنم . بعد حس میکنم گلوم خارش پیدا کرده و بعد حس می کنم گلوم زحم شده . گوشم زنگ میزنه و بعد کیپ میشه و بعدش گزگز میکنه . چشمام از شدت جیغه پر از اشک شده و صورتم هم داغ شده و تنم هم طبیعیه که باید بلرزه . بعدش دیگه باید خودم رو پرت کنم رو تخت و بعد دو نفر در درون من با هم درگیر میشن : نفر اول به دوم میگه دیوونه . که چی ؟ اینهمه جیغ و ویغ و... اصلا مساله مهمی بود ؟ بعد اون نفر دوم میگه : مهم نبود اما دیگه اینام شورش رو دراوردن . اصلا من خیلی بدبختم این چه شوهری -یا بچه ای بود- نصیبم شد . اصلا حرف آدم رو گوش نمیکنن . . هی اولی میگه دومی میگه . بعد دو حالت داره یا عذاب وجدان می گیرم و میرم به سر و گوش اونی که هدف قرار داده بودمش دستی  میکشم که اگه جونیر باشه با یه چایی و شکلات و بوس ختم ب خیر باشه. و اگه رادین باشه با یه ما چ مال ی و له کردنش و ماشین بازی و... یاااا حالت دوم پیش میاد که حس میکنم اون دو تا خیلی پلیدن و من خیلی بدبختم که گیرشون افتادم . در حالت دوم اگه هدف جونیر بوده باشه که تماااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دلخوری ها از ۲۰ مرداد ۸۲ تا به اون روز یادم میاد و به این نتیجه می رسم که مردها همه تنبل ، تن پرور ، لوس ، پررو و...... هستند و همممممشششش هم تقصیر مامانشونه که اینقدر بد شدند .

اگه از تهران به سمت شمال حرکت کنین اونم از جاده هراز ، تو مسیر جاده یه طرف کوهه و یه طرف رودخونه و کنار این رودخونه و پای اون کوه کلی روستا هست و بعد مسیر رو که ادامه بدین و ۸۰ -۷۰ کیلومتری برونین میرسین به یه جایی که بهش میگن شهر ... اما من میگم شهر جاییه که اتوبوس داشته باشه و مترو و دود و دم و شلوغی و بوق . اونجایی که رودخونه داره و کوه و اکسیژن میشه روستا یا دیگه آخرش شهرک ! میگفتم . میرسین به یه شهرک که به قول آملی ها میشه ییلاق ما ! این جایی که میگم جنوبش رودخونه اس که محلی ها بهش میگن هراز یعنی همون رودخونه هراز. بعد از رودخونه یه کوهه که بهش میگن نل .( NEL) . چون خورشید میره پشت این کوه و این کوه قشنگ نمیذاره نورش بیفته رو محله بهش میگن نل که از نلله میاد که به زبان مازندرانی میشه نمیذاره . این روایت چقدر سندیت داره رو من نمیدونم چیزیه که من از مادربزرگم شنیده و احتمالا اون هم از مادربزرگش و... روی رودخونه پلی هست که هرچند سال یه بار برف های روی دماوند آب میشن و با گل قاطی میشن و خرخر کنان و گرومپ گرومپ کنان این پل رو میکنن و میبرن . اگه این اتفاق نیفته پل سالم میمونه - هرچند اگه سیل ببردش دوباره یه پل جدید میسازن خوب- و اگه از رو پل رد بشید میرسید به پای اون کوه البته باید جلوتون رو نگاه کنید نه به موجهای خروشان رودخونه که خودشون رو میکوبونن به صخره های بزرگ و کف میکنن و سر وصدایی میکنن که بیا و ببین . اگه پایین رو نگاه کنین سرتون گیج میره و... خلاصه میرسین به پای کوه و یه امامزاده که از دور شبیه کلیساس تا امامزاده . تابستونها اونجا پر از عقرب و رتیل میشه و یه کمی باید مراقب باشین . جلوی امامزاده چندتا درخت تنومنده توت و گردو هست و پشت همه اینا چند تا تپه کوچیک که وصل میشه به همون نل . دیگه میشه کوه پیمایی رو شروع کرد . یک ساعتی که برین بالا میرسین به یه چشمه که تو گرمای مرداد هم دستتون رو بیشتر از چند ثانیه نمیتونین تو آب نگه دارین از شدت سرمای آب . کنار چشمه هم درخت هست و سایه و دیگه وقت لمیدن و کباب کردن سیب زمینی شده و علم کردن بساط چایی رو آتیش . خوب اگه نخواین برین رودخونه و کوه اصلا اشکالی نداره. شمال این شهرک دوباره تپه بلندیه که با یک ربع پیاده روی میرسین بالای تپه و یه جاده خاکی که دوطرفش باغه و درخت های گیلاس و آلبالو و سیب و گلابی و آلوچه و آلوهای قطره طلا و گردو و گاهی هلو. ولیک هم هست . روی زمین هم پر از نعنا و پونه و گلپر و البته گزنه که محلی ها میگن گزنا که اگه بخوره به دست و پاتون خارش و سوزش و تاول در انتظارتون هست . دیگه از منظره روبرو چی بگم . قله دماوند با اون زیباییش . خوب اینا رو گفتم که بگم اینجا جاییه که ما بیشتر آخر هفته های بهار و تابستون  اونجا خوش میگذرونیم . امسال که گذشت . سال دیگه اگه دلتون یه جای دنج و خوش آب و هوا خواست که هم خودتون برید و خوش بگذرونید و کنار رودخونه ماهی قزل آلای تازه کباب کنید یا تو باغ پر از درخت و گل و پروانه و گلپر جوجه کباب جونیرپز نوش جون کنید و موهاتون رو پریشون کنید و بچه هاتون هم از بودن در طبیعت لذت ببرن به من بگید تا در خدمت باشم .

مارگاریتا

به پیشنهاد جونیر قرار شده مارگاریتا رو بدیم موسسه رویان ببینیم میشه یه چندتایی از روش ساخت یکی رو بدیم فرانسیسکو ، یکی رو بدیم ایگناسیو ، یکی رو بدیم گریگوریو ، یکی رو بدیم ویسنته ... شما هم میخوایین ؟ لطفا تو صف !

 

 

مهمونی و افطاری و جیش !

افطار دعوت شده بودیم خونه یکی از فامیل . رادین پرسید کجا میریم ؟ هی فکر کردم بگم کجا؟ خونه پسر عمه مامان ؟ چه میفهمه بچه . گفتم مهمونی . خوشش اومد . اونجا که رسیدیم با دیدن اون همه خانوم ترگل ورگل و اون همه دختر بچه نازنازی ذوق کرد و گفت اینجا مهمونیه ؟ گفتم بله . نشستیم . چند تا پارچ شربت گذاشتن وسط سفره . گفت خیییییییییلیییی گششششنمه یه کم شربت بده. یه کم شربت یعنی ۴ تا لیوان ! بعد جیشش گرفت . نگاه کردم دیدم باید از رو سر و کول و پا و.... ۳۰-۲۰ نفری باید رد شم برم دستشویی . زدمش زیر بغل و رفتم طبقه بالا که تعداد مهمون ها کمتر بود . به اندازه همون پارچ شربت جیش کرد و بعد در راه برگشت غر زد چرا اینا بلند نمیشن که ما رد شیم ؟ و من با لبخند از روزه داران عزیز معذرت خواهی می کردم. عرق ریزان و هن هن کنان رسیدیم طبقه پایین و هنوز با س ن رو رو زمین نذاشته بودیم که گفت بازم دارم! گفتم جدی میگی یا شوخی میکنی ؟ گفت واقعا جیش دارم! دوباره بغلش کردم و دیگه نه روم می شد برم بالا نه میتونستم ۳۰-۲۰ نفر ذکر شده در بالا رو له و لورده کنم!بردمش تو حیاط دیدم کللللی آقا نشستن تو حیاط و میگن تو حیاط دستشویی نیست . چه کنم چه کار کنم؟ در کوچه رو باز کردم و با همون تیپ مکش مرگ ما نشستم تو پیاده رو و سرپاش کردم!  هی زور زد هی زور زد گفت نمیاد ! رفتیم تو . غر زد که چرا نرفتیم طبقه بالا که مهمونی بود ؟؟؟ برگشتیم و نشستیم و تا افطار تموم بشه همه هنرهاش رو نشون داد . یه پاش رو گذاشت رو دیوار و دستش رو گرفت به لوله گاز و از دیوار رفت بالا ! بپر بپر کرد که تو آشپزخونه رو ببینه زد گوشی تلفن و دم و دستگاهش رو انداخت پایین . هی سوپ خواست هی شربت خواست هی چایی خواست . آخرش بازوش رو فشار دادم که بشششین همونجا وایساد به جیغ زدن ! گفتن خانوم جلسه داره میاد . جامون رو عوض کردیم رفتیم یه جای خنک و البته نزدیک به دستشویی . ۴ بار گفت جیش دارم و ببخشید گویان رفتیم اون تو و کلی باعث خنده فامیل شدیم . خانوم تشریف آوردن و مراسم کل کشی و جیغ و پرت کردن شکلات شروع شد ! از جیش میش خبری نبود . فقط هی میگفت یه دعا بیارین من بخونم  و همه از این همه مومن بودن بچه من کف کرده بودن . یه دعا دادن دستش از این برگه ها . گفت این که جلد نداره . از اون پشت مشت ها !! یه قرآن کوچولو براش فرستادن گفت این قرآنه من دعا میخوام . دوباره یه کتاب دعا بهش رسوندن هی خودش رو تکون داد و مدل هندی گفت رحمن رحیم رحمن رحیم ! و هی کتاب رو بوس کرد و سرش رو گرفت طرف آسمون و چشم هاش رو بست و برای پروردگار قمیش اومد. بعد از یک ساعت آروم گفت فک کنم جیش دارم . بردمش دستشویی و دیدم لباسش خیسه . گفتم بغل مامان شهناز جیش کردی؟؟؟ گفت بله . ببخشید مامان های فرهیخته مهربون صبور . اون لحظه جز بله و بلا چیزی به ذهنم نرسید . پریدیم بیرون و زنگ زدیم که بیایین دنبالمون . این بود مهمونی رفتن ما .

پ ن ۱: میگم پوشک راحت تر نبود ؟؟؟ بود به جان خودم .

پ ن ۲: مرضی جان . تو که اینجا رو نمیخونی . اما حلالم کن . من نمیدونستم که کی جیش کرد و کجاها رفته و کجاها نشسته اما اون قسمت جلوی دستشویی و کوسن مبلت که افتاده بود تو اتاق متین و ماهان رو مطمئنم. بازم شرمنده.

گوشه دلم

  • رادین:  مامان باس ن م جوش کرده
  • من : جوش زده!
  • رادین : بله جوش زده . حالا بگو خدایااا بمیرم برات

*********

  • رادین :مامان نفسم گرفته. نفسم بند اومده
  • من : الهی بمیرم . چرا مامان ؟
  • رادین : اگه اجازه بدی یه ذره سی دی ببینم خوب میشم

*********

  • رادین : مامان چرا جواب نمی دی.
  • من : چون به من حرف بد زدی منم ناراحت شدم دلم نمی خواد الان باهات حرف بزنم.
  • رادین : من که رادین نیستم من بابام . عزیزدلم . گربونت برم . سلامت باشی چیزی نمی خوای بخرم ؟؟؟؟؟

********

  • رادین : مامان مثلا من بابا شما رادین . بگو سی دی میخوام
  • من : بابا اجازه میدی یه سی دی ببینم ؟
  • رادین : باشه پسرم . اما آخریش باشه ها. دیگه نگی سی دی میخوام ها؟ حتما"؟ بعد چشمات اذیت میشه دیگه منو نمیبینی میگی بابا کجایی؟؟!!

*******

  • من : رادین دوستت دارم.
  • رادین : منم توروخیلی دوست دارم .

*******

  • پاپاپرویز : رادین میایی بریم پارک ؟
  • رادین : بله بذار لباس بیرونی بپوشم.

*******

  • من : رادین چرا زور میزنی ؟ پ ی پ ی سفت شده ؟
  • رادین : نه مثلا دارم مثل گرگ شنا میکنم .

 

یک ماهه که ننوشتم . روزهای اولش قهر بودم با خودم و همه دنیا به خاطر بحث شدید بین  من و عزیزی که حس کرده بودم دلم رو بدجور شکسته . و حتما من هم دلش رو بد شکستم با جیغ ها و فریادهایی که در جواب حرفش سرش کشیدم . حالم بد بود و دلم نمیخواست تلخی اون روزا رو اینجا نشون بدم . حالا خوبم و اومدم دوباره شروع کنم .