با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟
رفته بودم توی بالکن به گلدانهایم آب بدهم ، همانها که "دخترهای نازم" صدایشان میزنم . دخترها را نوازش کردم ، گرد و غبار را از برگهای سبزشان زدودم ، کمر را صاف کردم و نفس عمیقی کشیدم و بچه ها را که تو یحاط سرخوشانه بازی میکردند صدا زدم" بچه ها نرید لبه استخر " " بچه ها این برگها خوردنی نیستند"...که شنیدم ...بوق ممتد ماشین ها را ...مثل ۳ شب پیش ... آسمان خاکستری را نگاه کردم و خدا رادیدم . به خدا گفتم این خوشی های کوچک را ازمردم من نگیرد ..به اوگفتم این جوانه های امید را در این کویر خشک محافظت کند. خود خودش ...
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخمدار است
با ریشه چه می کنید ؟؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
"خسرو گلسرخی"



